پارسال این موقع ها!!!

گاهی وقت ها هست که کم میاوری...

که دلت تنگ می شود...

که انگار قد تمام دنیا غصه می آید در دل...

که انگار دلت جا ندارد...

آنقدر که بغض هایت سرازیر میشوند و میشوند اشک...

و گاهی چقدر این گاهی وقت ها زیاد میشوند و گاه و بیگاه می آیندو میهمان شب های تنهاییت میشوند...آنقدر گاهی زیاد میشوند که تازه میفهمی قدیک دنیا دل تنگی ...

و....

و....

و....

سه نقطه اش باشما دوستان...

 فیزیوتراپیست اکرم آرزومندی
فیزیوتراپیست پرستو برآغوش
فیزیوتراپیست راحله درستی
فیزیوتراپیست سپیده کرمی
فیزیوتراپیست سمیرا مولایی فر
فیزیوتراپیست طیبه دهقانی
فیزیوتراپیست احمد کاتب
فیزیوتراپیست پریسا کردبچه
فیزیوتراپیست پگاه نصرالهی
فیزیوتراپیست حامد خوشبخت
فیزیوتراپیست حدیثه مومنی
فیزیوتراپیست راضیه جعفری
فیزیوتراپیست رضا فلاح
فیزیوتراپیست زهرا ابراهیمی ترکمان
فیزیوتراپیست ساناز صمدپور
فیزیوتراپیست ساناز معینی
فیزیوتراپیست صدرا حیدردوست
فیزیوتراپیست مارال اسماعیل نیا
فیزیوتراپیست محمد رضا عباسی
فیزیوتراپیست محمدرضا کارگر شورکی
فیزیوتراپیست مرتضی حسین پور
فیزیوتراپیست معصومه رضازاده

نقل قول

چقد زود گذشت......

بچه ها دلم براتون تنگ شده..

دلم یه دوره دیگه دانشجویی میخواد..

همین..

ادامه نوشته

همینطوری!

گيرم که باخته ام !!!
اما کسي جرات ندارد به من دست بزند يا از صفحه بازي بيرونم بيندازد، شوخي نيست من شاه شطرنجم !!!
تخريب مي کنم آنچه را که نمي توانم باب ميلم بسازم...
آرزو طلب نميكنم، آرزو ميسازم... 
لزومي ندارد من هماني باشم که تو فکر مي کني ، من هماني ام که حتي فکرش را هم نمي تواني بکني ...
... لبخند مي زنم و او فکر ميکند بازي را برده ،
 هرگز نمي فهمد با هر کسي رقابت نمي کنم...
زانو نمي زنم، حتي اگر سقف آسمان ، کوتاهتر از قد من باشد !
زانو نمي زنم، حتي اگر تمام مردم دنيا روي زانوهايشان راه بروند !

من زانو نمي زنم...

” ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺍﯼ ” ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺳﺎﺧﺖ ﮐﻪ , ” ﮔﺬﺷﺘــــﻪ ﺍﻡ ” ﺟﻠﻮﯾـﺶ ﺯﺍﻧــﻮ ﺑﺰﻧــــﺪ!

به بهانه ی آغاز سال تحصیلی جدید بدون ورودی های 88


فقط یه دانشجوی شهید بهشتیه که موقع فارغ التحصیلی پشت شادیا و خوشحالیایی که بروز میده یه غم و بغض عجیبی پنهون شده...

غم خداحافظی با دانشگاهش، دانشکده اش ،جایی که چندین سال بهترین خاطراتشو اونجا گذرونده...

بهترین دوستاشو اونجا پیدا کرده...

غم خداحافظی با اون باغ قشنگ، سلف باحال،آمفی تئاتر وسیع، هرچند همیشه داشته بخاطرشون غر می زده و می نالیده ولی بازم خداحافظی ازشون واسش خیلی سنگینه...

خداحافظی با روزهای تلخ و شیرینی از زندگیش که شاید دیگه هیچوقت واسش تکرار نشه...

واقعیت...

بچه ها سلام،شرمنده بهتون سر نزدم،هر چند پیش خودتون میگین کی اصلا به فکرت بود .

حالا هر چی،ما خونمون از شهر فاصلش زیاده،برای همین دیر بهتون سر میزنم،

صرفا جهت اطلاع بهتون بگم که ما با اسب و قاطر به شهر میریم،اسب و قاطر منم مردن!

 

 

سه چیز مهم!...


سه چیز را با احتیاط بردار : قدم, قلم, قسم
سه چیز را پاک نگهدار: جسم, لباس, خیال
از سه چیز خود را نگهدار: افسوس, فریاد, نفرین کردن
سه چیزرا بکار بگیر : عقل, همت, صبر
اما سه چیز را آلوده نکن : قلب, زبان, چشم
سه چیز را هیچگاه و هیچوقت فراموش نکن: خدا, مرگ, دوست خوب

من و خدا...

دیشب با خدا دعوایم شد ......
با هم قهر کردیم .....

فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد ......
رفتم گوشه ای نشستم ....
چند قطره اشک ریختم.....
و خوابم برد .....

صبح که بیدار شدم ....
مادرم گفت ...
نمیدانی از دیشب تا صبح
چه " بارانی " می آمد

کاش فقط او را صدا میزدم!

در هیاهوی زندگی دریافتم چه دویدن ها که فقط پاهایم را از من گرفت ، در حالیکه گویی ایستاده بودم!

چه غصه ها موهایم را سپید کرد ، در حالیکه غصه ای کودکانه بیش نبود! دریافتم کسی هست که

اگر بخواهد می شود اگر نه ، نمی شود! به همین سادگی ... کاش فقط او را صدا می زدم .....

ما که را گول زدیم؟

بیخودی پرسه زدیم، صبحمان شب بشود.
 بیخودی حرص زدیم، سهممان کم نشود.
 ما خدا را با خود سر دعوا بردیم
 و قسمها خوردیم. ما بهم بد کردیم،
 ما بهم بد گفتیم.
 ما حقیقتها را زیر پا له کردیم
 و چقدر حظ بردیم که زرنگی کردیم.
 روی هر حادثه ای  حرفی از پول زدیم،
 از شما میپرسم
،
 ما که را گول زدیم؟

تبریک سال نو با 12 روز تاخیر!


 
 امیدوارم سال نو برایتان بهتر از تمام سال های پیش باشد
و تمام ارزوهای ویکتور هوگو را که در پی این تبریک میاید برایتان ارزو مندم...
* نماینده * 


 

 




 
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
 
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
 
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
 
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
 
 
 
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
 
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
 
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
 
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
 
برخی نادوست، و برخی دوستدار
 
که دستکم یکی در میانشان
 
بی‌تردید مورد اعتمادت باشد.
 
و چون زندگی بدین گونه است،
 
 
 
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
 
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
 
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
 
که دستکم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد،
 
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
 
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
 
نه خیلی غیرضروری،
 
تا در لحظات سخت
 
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
 
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگه‌دارد.
 
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
 
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند
 
چون این کارِ ساده‌ای است،
 
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می‌کنند
 
و با کاربردِ درست صبوری‌ات برای دیگران نمونه شوی.
 
 
 
و امیدوارم اگر جوان هستی
 
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
 
و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمائی اصرار نورزی
 
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
 
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
 
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
 
 
 
امیدوارم به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
 
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می‌ دهد.
 
چرا که به این طریق
 
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
 
امیدوارم که دانه‌ای هم بر خاک بفشانی
 
هرچند خُرد بوده باشد
 
و با روئیدنش همراه شوی
 
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
 
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
 
زیرا در عمل به آن نیازمندی
 
و برای اینکه سالی یک بار
 
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است»
 
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
 
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
 
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
 
که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان
 
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
 
اگر همه‌ی این‌ها که گفتم فراهم شد
 
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم!
 
ویکتور هوگو...

تبریک!

دوستن هی وای من.

این ترمم تموم شد البته بدون احتساب اون امتحان آخریه که افتاد واسه ترم بعد. بچه ها خوش بگذره بهتون. منم الان این پست رو بذارم بلند میشم میرم خونمون.

ولی ۱ سوالی که الان ذهن منو درگیر کرد این امتحان امروز بود. دشمنی داشتن با ما استاد؟؟؟؟

ما فارماکولوژیستیم؟!؟!؟

این چه سوالایی بود آخه؟

داشت خوب پیش میرفتا ....

گفتم که زیادی هم خونه بهتون خوش نگذره. هر موقع یهو خواست بهتون خوش بگذره یاد این امتحان بیفتید!!!!!!!

هی وای من!


ادامه نوشته

چقدر زود گذشت!

همکلاسی های عزیز برای خوندن متن، روی ادامه مطلب کلیک کنید و همون رمزی رو که براتون پیامک کردم وارد کنید...
ادامه نوشته

قیصر امین پور

ما گنهکاریم، آری، جرم ما هم عاشقی است
اری اما آنکه آدم هست و عاشق نیست، کیست؟


زندگی بی عشق، اگر باشد، همان جان کندن است
دم به دم جان کندن ای دل کار دشواری است، نیست؟

زندگی بی عشق، اگر باشد، لبی بی خنده است
بر لب بی خنده باید جای خندیدن گریست

زندگی بی عشق اگر باشد، هبوطی دائم است
انکه عاشق نیست، هم اینجا هم اینجا دوزخی است

عشق عین آب ماهی یا هوای آدم است
می توان ای دوست بی آب و هوا یک عمر زیست؟

تا ابد در پاسخ این چیستان بی جواب
بر در و دیوار می پیچد طنین چیست؟ چیست؟

مانعى در مسير

در روزگار قديم، پادشاهى سنگ بزرگى را که در يک جاده اصلى قرار داد. سپس در گوشه‌اى قايم شد تا ببيند چه کسى آن را از جلوى مسير بر می‌دارد. برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکه‌هاى خود به کنار سنگ رسيدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسيارى از آن‌ها نيز به شاه بد و بيراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند. امّا هيچيک از آنان کارى به سنگ نداشتند.  
سپس يک مرد روستايى با بار سبزيجات به نزديک سنگ رسيد. بارش را زمين گذاشت و شانه‌اش را زير سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدن‌ها و عرق ريختن‌هاى زياد بالاخره موفق شد. هنگامى که سراغ بار سبزيجاتش رفت تا آن‌ها را بر دوش بگيرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کيسه‌اى زير آن سنگ در زمين فرو رفته است. کيسه را باز کرد پر از سکه‌هاى طلا بود و يادداشتى از جانب شاه که اين سکه‌ها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند. آن مرد روستايى چيزى را می‌دانست که بسيارى از ما نمی‌دانيم! 
هر مانعى= فرصتى 

  
--------------------------------------- 

  
خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد..
  زرتشت

به غدیر بی توجه نباشیم!

به غدیر بی توجه نباشیم!
غفلت از غدیر با خون همراه میشود
غفلت از غدیر بی نمازی می آورد
غفلت از غدیر هیزم به در خانه امام علی علیه السلام می آورد
غفلت از غدیر ظلم می آورد
غفلت از غدیر سیلی به صورت حضرت زهرا سلام الله علیها میزند
خانه وحی آتش میزند
زهرای اطهر شهید میکند
فرق امام علی میشکافد
شهادت به وجود می آورد
سر امام حسین بالای نیزه میبرد
یزید (لعنت خدا بر او) امیر المومنین میشود
زیرا که غدیر را فراموش کردند
اگر غدیر فراموش نمیشد لباس باطل بر حق پوشانده نمیشد
همه فجایع بر سر یک جمله است:
غدیر را فراموش کردند!

هر گناهی که بکنیم در پشت آن موضوع غدیر را فراموش کرده ایم
اگر یاد امام زمانمان نمیکنیم به غدیر بی توجه هستیم زیرا که پیامبر (ص) در غدیر دوازده بار به آمدن منجی اشاره کرده اند
ایشان در غدیر به حکومت حضرت مهدی مژده داده اند
اگر ظلم هایی را که به معصومین روا داشته اند را بررسی کنیم میرسیم به غفلــت از غدیر

غفلت از غدیر انحراف از دین می آورد
غفلت از غدیر بدعت را وارد دین می کند
غفلت از غدیر شبهه در دل می آورد
غفلت از غدیر خرافات می آورد........

به غدیر توجه کنیم!
و ما شیعیان عصر غیبت از غدیر غافل نشویم!


عید بنده گی مبارک...

ز اسماعیل جان تا نگذری مانند ابراهیم

به کعبه رفتنت تنها نماید شاد شیطان را

کسی کو روز قربان، غیر خود را می کند قربان

نفهمیده است هرگز معنی و مفهوم قربان را . . .

ای عشق

 

عشق به شکل پرواز پرنده است
عشق خواب یه آهوی رمنده است
من زائری تشنه زیر باران
عشق چشمه آبی اما کشنده است

من می‌میرم از این آب مسموم
اما اونکه مرده از عشق تا قیامت هرلحظه زنده است
من می‌میرم از این آب مسموم
مرگ عاشق عین بودن اوج پرواز یه پرنده است

تو که معنای عشقی به من معنا بده ای یار
دروغ این صدا را به گور قصه‌ها بسپار
صدا کن اسممُ از عمق شب از نَـقب دیوار

برای زنده بودن دلیل آخرینم باش
منم من بذر فریاد خاک خوب سرزمینم باش
طلوع صادق عصیان من بیداریم باش

عشق گذشتن از مرز وجوده
مرگ آغاز راه قصه بوده
من راهی شدم نگو که زوده
اون کسی که سرسپرده مثل ما عاشق نبوده
اما اونکه عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده

یعنی میشه به خودمون بیایم؟!؟!؟!!!!

ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داريم؛ راحتی بيشتر اما زمان کمتر
مدارک تحصيلی بالاتر اما درک عمومی پايين تر ؛ آگاهی بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم
متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهای بيشتر اما سلامتی کمتر
بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم، خيلی کم می خنديم، خيلی تند رانندگی می کنيم، خيلی زود
عصبانی می شويم، تا ديروقت بيدار می مانيم، خيلی خسته از خواب برمی خيزيم، خيلی کم
مطالعه می کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه می کنيم و خيلی بندرت دعا می کنيم
چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلی زياد صحبت مي کنيم، به اندازه
کافی دوست نمي داريم و خيلی زياد دروغ می گوييم
زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ايم
و نه زندگی را به سالهای عمرمان
ما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما ديدگاه های باريکتر
بيشتر خرج می کنيم اما کمتر داريم، بيشتر می خريم اما کمتر لذت می بريم

ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم برای ملاقات همسايه جديدمان از يک سوی خيابان به
آن سو برويم
فضا بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را
بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام مي رسانيم/
عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داريم اما اصول اخلاقی پايين تر
کامپيوترهای بيشتری مي سازيم تا اطلاعات بيشتری نگهداری کنيم، تا رونوشت های بيشتری
توليد کنيم، اما ارتباطات کمتری داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتری داريم
اکنون زمان غذاهای آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت های پست، سودهای
کلان اما روابط سطحی
فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذای بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق
بيشتر؛ منازل رويايی اما خانواده های از هم پاشيده/
بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را برای موقعيتهای خاص نگذاريد،
زيرا هر روز زندگی يک موقعيت خاص است
در جستجو دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه
توجهی به نيازهايتان داشته باشيد
زمان بيشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذای مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايی را
که دوست داريد ببينيد
زندگی فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره ای ازلحظه های لذتبخش است
از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را برای روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که
دوست داريد از آن استفاده کنيد
عباراتی مانند "يکی از اين روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه
ای را که قصد داشتيم "يکی از اين روزها" بنويسيم همين امروز بنويسيم
بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزی را که مي تواند
به خنده و شادی شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد
هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن مي تواند آخرين لحظه
باشد...

کپی شده از وبلاگ پل




تو نیستی که ببینی ...

تو آیا عاشقی کردی ، بفهمی عشق یعنی چه ؟تو آیا با شقایق بوده ای گاهی ؟

نشستی پای اشک شمع گریان تا سحر یک شب ؟
تو آیا قاصدک های رها را دیده ای هرگز ، که از شرم نبود شاد پیغامی ، میان کوچه ها سرگشته می چرخند ؟
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی ، عطر خود تقدیم باغی می کند چیزی نمی خواهد ؟
وچشمان تو آیا سوره ای از این کتاب هستی زیبا ، تلاوت کرده ای با تدبیر ؟
تو از خورشید پرسیدی ، چرا بی منت و با مهر می تابد؟
تو رمز عاشقی ، از بال پروانه ، میان شعله های شمع ، پرسیدی ؟
تو آیا در شبی ، با کرم شب تابی سخن گفتی ، از او پرسیده ای راز هدایت ، در شبی تاریک ؟
تو آیا ، یاکریمی دیده ای در آشیان ، بی عشق بنشیند ؟
تو ماه آسمان را دیده ای ،رخ از نگاه عاشقان نیمه شب ها بربتاباند ؟
نپرسیدی چرا گاهی ، دلت تنگِ دلِ تنگی نمی گردد ؟
چرا دستت سراغ دست همراهی نمی گردد ؟
تو آیا دیده ای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل ؟
و گلبرگ گلی ، عطر خودش ، پنهان کند ، از ساحت باغی ؟
تو آیا خوانده ای با بلبلان ، آواز آزادی ؟
و سرخی شقایق دیده ای ، کو همنشینی می کند با سبزی یک برگ ؟
تو آیا هیچ می دانی ، اگر عاشق نباشی ، مرده ای در خویش ؟
تو آیا معنی چشمان خیس و لب فرو بستن ،نمی دانی ؟
نمی دانی که گاهی ، شانه ای ، دستی ، کلامی را نمی یابی ولیکن سینه ات لبریز از عشق است...
شبی در کهکشان راه شیری ، دب اکبر را صدا کردی ؟
تو پرسیدی شبی ، احوال ماه و خوشه زیبای پروین را ؟
جواب چشمک یک از هزاران اخترِ در آسمان را ، داده ای آیا ؟
تو آوازی برای مریمی خواندی و پرسیدی تو حال غنچه تب دار سنبل را ؟
خیالت پرکشیده ، پشت پرچین حصار بسته باغی ؟
ببینم ، با محبت ، مهر ، زیبایی ، تو آیا جمله می سازی ؟
لب پاشویه پرسیدی ، تو حال ماهیِ دریا سرشت حوض آیین را ؟
نفهمیدی چرا دل بستِ فال فالگیری می شوی که فردا می رسد پیغام شادی ؟
یک نفر با اسب می آید !
و گنجی هم تو را خوشبخت خواهد کرد !
کلاغی را ،به خانه رهنمون گشتی ؟
تو فهمیدی چرا همسایه ات دیگر نمی خندد ؟
چرا گلدان پشت پنجره ، خشکیده از بی آبی احساس ؟
نفهمیدی چرا آیینه هم اخم نشسته بر جبین مردمان را برنمی تابد ؟
نپرسیدی خدا را ، در کدامین پیچ ره گم کرده ای آیا ؟
جوابم را نمی خواهی تو پاسخ داد ، ای آیینه دیوار ؟
ز خود پرسیده ام در تو
که عاشق بوده ام آیا ؟
جوابش را تو هم ، البته می دانی
سکوت مانده بر لب را
تو هم ای من
به گوش بسته می خوانی...
 

تاریخ ارائه های دانشجویان

بسمه تعالی
تاریخ ارائه های دانشجویان در کلاس همی پلژی( دکتر خلخالی)

4اردیبهشت: آقای عباسی- خانم کرمی و آقای حیدر دوست

11اردیبهشت: خانمها رضازاده و دهقانی- خانم ابراهیمی

18اردیبهشت: خانمها معینی و مومنی- خانمها آرزومندی و درستی

25 اردیبهشت: خانم برآغوش- خانم اسماعیل نیا –آقای خوشبخت

1خرداد:آقای حسین پور- خانم کردبچه – خانم نصراللهی

8خرداد:آقایان فلاح و قره خانی- آقای کارگر

قابل توجه همکلاسیها. من موضوعات کنفرانس ها رو ندارم. با خود استاد هماهنگ کنید.
من الله توفیق



نه تو میمانی ونه اندوه

 
نه تو می مانی نه اندوه


و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز

تبریک سال نو...

j

 

فرا رسیدن سال نو همیشه نوید بخش افکار نو، کردار نو و تصمیم های نو برای آینده است. آینده ای که همه امید داریم بهتر از گذشته باشد. در سال نو، ۳۶۵ روز سلامتی، شادی، پیروزی، مهر و دوستی و عشق را برای شما آرزومندم.

کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام

استاد گرانقدر سرکار خانم دکتر نعیمی

   درگذشت مادر گرامیتان را از صمیم قلب تسلیت عرض می کنیم.

خداوند متعال روح پاکش را با سرورش فاطمه زهراء محشور نماید و به بازماندگان صبر جزیل عنایت فرماید.

دانشجویان فیزیوتراپی ۸۸

تسلیت به مناسبت ایام ...

حسین (ع) یک درس بزرگ‌تر ازشهادتش به ما داده است و آن نیمه‌تمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن است. مراسم حج را به پایان نمی‌برد تا به همه حج‌گزاران تاریخ، نمازگزاران تاریخ، مؤمنان به سنت ابراهیم، بیاموزد که اگر هدف نباشد، اگر حسین (ع) نباشد و اگر یزید باشد، چرخیدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت، مساوی است.

از کودک حسین (ع) گرفته تا برادرش، و از خودش تا غلامش، و از آن قاری قرآن تا آن معلم اطفال کوفه، تا آن مؤذن، تا آن مرد خویشاوند یا بیگانه، و تا آن مرد اشرافی و بزرگ و باحیثیت در جامعه خود و تا آن مرد عاری از همه فخرهای اجتماعی، همه برادرانه در برابر شهادت ایستادند تا به همه مردان، زنان، کودکان و همه پیران و جوانان همیشه تاریخ بیاموزند که باید چگونه زندگی کنند .


دوست یعنی...

دوست یعنی اون جمله های ساده و بی منظوری که میگی و خیالت راحته که ازش هیچ سوء تعبیری نمی شه.

دوست یعنی یه دل اضافه داشتن برای اینکه بدونی هر بار دلت می گیره یه دل دیگه هم دلتنگ غمت می شه.


دوست یعنی وقت اضافه ... یعنی تو همیشه عزیزی حتی توی وقت اضافه.


دوست یعنی تنهایی هامو می سپرم دست تو چون شک ندارم می فهمیش ...


دوست یعنی یه راه دو طرفه٬ یه قدم من، یه قدم تو ... اما بدون شمارش و حساب و کتاب.


دوست یعنی من از بودنت سربلندم نه سر به زیر و شرمنده


به سلامتیه همه ی دوستان...

لطفا نظر بدین...

 

نظر خودتون رو درباره ی عشق بنویسید

 

تسلیت.

 
امام جعفر صادق:


 طلبتُ الجنة، فوجدتها فى السخاء
بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگى و جوانمردى يافتم.
 
 

شهادت امام جعفر صادق را به عموم مسلمین جهان تتسلیت عرض می نماییم.

خداحافظ ای ماه عشق و صفا


خداحافظ ای ماه اشک و دعا


خداحافظ ای انیس سحرهای ما


خداحافظ ای یار یوم جزا


خداحافظ ای ماه خدا...

این بود زندگی؟!

میزی برای کار

کاری برای تخت

تختی برای خواب

خوابی برای جان

جانی برای مرگ

مرگی برای یاد

یادی برای سنگ

این بود زندگی؟؟؟

وصیت نامه حسین پناهی