الوداع خاطره ها...



الوداع خاطره ها، یادتان زنده و جاوید پر از خاطره باد


روزگاری که پر از خاطره بود، تلخ و شیرین، زشت و زیبا

 تلخشان شیرین، یادشان شیرین تر

شاد بودید یا که غمگین، فارغ از رنگ یا که رنگین

هر چه بودید، بمانید بجا، خاطره ها

 الوداع خاطره ها، یادتان زنده و جاوید پر از خاطره باد

 

چه قدر زیبا بود، با شماها بودن

دوستانی چون گل

مهربان چون گلبرگ

بی ریا چون شبنم

وای! باید رفتن! وای! باید رفتن!

 دل من می گیرد

اشک در چشم ترم می شکند

دست من می لرزد

سخنی هیچ نمامده است بجا

 الوداع خاطره ها، یادتان زنده و جاوید پر از خاطره باد

 

روز اول که شما را دیدم

با خودم می گفتم:

 کاش می شد یا رب، روز هجران نرسد

و دریغ و صد داغ، که رسیدش امروز

باید امروز شما را، شاید، تا به فردای قیامت، شاید، به خدا بسپارم

 گریه ام می گیرد، دل من می گیرد

نبض من می شکند

اشک من می ریزد

الوداع خاطره ها، الوداع خاطره ها

 

مرگتان مرگ من است

بودتان، بود وجود

پس بمانید بجا خاطره ها

الوداع خاطره ها، یادتان زنده و جاوید پر از خاطره باد

 

گر چه امروز، روز وداع است

ولی ای کاش در باور خویش، این بدانید شما

که همه خاطره بودید شما، که همه خاطره بودید شما



به دوستای خوبم...



ازکسانیکه از من مـــــــــــتنفرند سپاس،

آنها مرا قویتر میکنند.

از کسانیکه مرا دوســـــــــــــــــــــت دارند ممنونم،

آنان قلب مرا بزرگتر میکنند.

ازکسانیکه مرا ترک میکنند متشـــــــــــــکرم،

آنان به من می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست.

از کسانیکه با من مـــــیمانند سپاسگذارم،

آنان بمن معنای دوست واقعی را نشان میدهند.


تبریک...


دوم مرداد "روز فیزیوتراپی"

بر دستان پرتوان شفادهندگان درد خجسته باد


هرگز زود قضاوت نکن!

مرد مسنی به همراه پسر ۳۲ ساله اش در قطار نشسته بودند. در حالی که مسافران در صندلی های خود نشسته بودند, قطار شروع به حرکت کرد. به محض شروع حرکت قطار پسر که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت ها در حال حرکت هستند. مرد مسن با لبخندی پر از هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان, زوج جوانی نشسته بودند که حرف های پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند کودک سه ساله رفتار می کرد, متعجب شده بودند. ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه, حیوانات و ابرها با قطار حرکت می کنند. زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می کردند. باران شروع شد چند قطره روی دست پسر جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشم هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می بارد آب روی دست من چکید. زوج جوان دیگر طاقت نیاوردند و از مرد مسن پرسیدند: چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی کنید؟ مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان برمی گردیم, امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می تواند ببیند!...

وعده ات نزدیک است ....

 

خبر آمدنت

می رود باغ به باغ

می رود

شهر به شهر

مردمان یمن و تونس و مصر

مردمان اردن

همه عالم به تمنای تو برخاسته اند

شور و حالی برپاست

وعده ات نزدیک است .....

 

کمی تا قسمتی خنده

*یاد اون روزها بخیر. وقتی من بچه بودم مادرم یک تومن به من می داد و مرا به فروشگاه می فرستاد و من با ۳ کیلو سیب زمینی,دو بسته نان,سه پاکت شیر,یک کیلو پنیر,یک بسته چای و دوازده تا تخم مرغ به خانه برمی گشتم. اما الان دیگه از این خبرها نیست ....! همه جا توی فروشگاه ها دوربین گذاشته اند

 

*یه روز یه پیرمرده عزرائیل رو می بینه که داره از دور میاد طرفش. از ترس جونش فرار می کنه می ره داخل یه مهد کودک کنار بچه ها می شینه شروع می کنه به بیسکویت خوردن.

عزرائیل میاد پیشش و میگه: داری چیکار میکنی؟

پیرمرده با صدای بچه گونه میگه: دارم قاقا می خورم.

عزرائیل میگه: پس قاقاتو بخور بریم ددر.

 

*یارو لنگ بوده با کشتی می ره سفر ... وقتی برمی گرده رفیقش میگه خب سفر خوش گذشت؟؟ میگه نه بابا همش استرس داشتم هی میگفتن لنگرو بندازین تو آب.

 

*آقاهه می ره تو بانک وام بگیره, ضامن نداشته منفجر میشه.

مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد

پس کی

به چشمه سار وجود تو

می توان رسید؟

 

پس کی

از زلال خوشگوار تو

می توان نوشید؟

 

کی می شود

که عطر ظهور تو

در شامه ی وجود بپیچد؟

 

چه طولانی شد این عطش

چه طاقت سوز شد این تشنگی

 

کی می شود

که صدای گامهای آمدنت

در گوش هستی طنین بیندازد

 

                                              در انتظارت هستیم

                                                 ما را دریاب

 

ایمان واقعی.....

برای کسی که به خدا ایمان دارد ناممکنی نیست.

 

                                                                                              "انجیل"

اینم به مناسبت ولنتاین!

 

 فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست

دوست داشتن لحظه ای است ولی داشتن دوست استمرار لحظات دوست داشتن است.

(دکتر علی شریعتی)

چشم ها را باید شست ....

       

"GODISNOWHERE"

This can be read as: "GOD IS NO WHERE" or as: "GOD IS NOW HERE"

Everything in life depends on how you look at them!