عشق
ایمــان بیاور تـو به عــشق..
ایمــان بی عشـــق
اسارت در دیگران است
و عشـــق بی ایمــان
اسارت در خـــود
" علی شــریعتی "
ایمــان بی عشـــق
اسارت در دیگران است
و عشـــق بی ایمــان
اسارت در خـــود
" علی شــریعتی "

عنوان کارگاه | مدرس | تاریخ برگزاری | ساعت | ظرفیت | هزینه ثبت نام |
دوره مقدماتی Dry Needling | دکتر علیرضایی دکتر امیرمسعودعرب فیزیوتراپیست بهرامیان | ۹۲/۷/۱۱ ۹۲/۷/۱۲ | ۱۰-۱۶ ۸-۱۶ | ۶۰ نفر | ۱۵۰۰۰۰۰ ریال |
تفسیر MRI و رادیوگرافی شانه | دکتر امیر احمدی | ۹۲/۷/۱۱ | ۱۰-۱۷ | ۴۰ نفر | ۱۰۰۰۰۰۰ ریال |
Kinesio Taping | دکتر امین نوروزی | ۹۲/۷/۱۱ | ۱۰-۱۵ | ۴۰ نفر | ۸۰۰۰۰۰ ریال |
تکنیکهای Neuromobilization در کمردرد | دکتر قدمعلی طالبی | ۹۲/۷/۱۱ | ۱۰-۱۷ | ۴۰ نفر | ۱۰۰۰۰۰۰ ریال |
ارزیابی و درمان دستی اختلالات Thoracic Spine | دکتر نادر معروفی | ۹۲/۷/۱۲ | ۸-۱۲ | ۴۰ نفر | ۸۰۰۰۰۰ ریال |
تمرین درمانی در همی پلژی | دکتر نورالدین نخستین انصاری | ۹۲/۷/۱۲ | ۸-۱۲ | ۴۰ نفر | ۹۰۰۰۰۰ ریال همراه با DVD آموزشی |
Muscle Energy Technique در دیسفانکشنهای لگن | دکتر محمد اکبری | ۹۲/۷/۱۲ | ۸-۱۲ | ۴۰ نفر | ۸۰۰۰۰۰ ریال |
Evidence Based Physical Therapy | پروفسورمحمدعلی محسنی | ۹۲/۷/۱۲ | ۱۳-۱۷ | ۴۰ نفر | ۸۰۰۰۰۰ ریال |
ارزیابی و درمان دستی اختلالات سر و گردن | دکتر امیرمسعود عرب | ۹۲/۷/۱۲ | ۱۳-۱۷ | ۴۰ نفر | ۸۰۰۰۰۰ ریال |
Active Release Technique | دکتر سیدمجید حسینی | ۹۲/۷/۱۲ | ۱۳-۱۷ | ۴۰ نفر | ۸۰۰۰۰۰ ریال |
Harmonic Technique | دکتر بهنام اخباری | ۹۲/۷/۱۲ | ۱۳-۱۷ | ۴۰ نفر | ۸۰۰۰۰۰ ریال |



بشکن سبوی باده را مستی تویی مستی تویی
در این سرای نیستی هستی تویی هستی تویی
من قول کی دهم دیگر از نردبان دل کسی بالا نروم
من قول می دهم که دیگر سرزده وارد دل کسی نشوم
توهم فقط ۱ قول بده خدای من :
یک شب سرزده به خوابم بیایی!!!!
به سلامتی پدر…!
به سلامتی اون پدری که هنگام تراشیدن موی کودک
مبتلا به سرطانش گریه ی فرزندش رو دید
ماشین رو داد به دستش در حالی که چشمانش پر از گریه بود گفت : حالا تو موهای منو
بتراش !
* * ** * ** * *
به سلامتی پدری که نمی توانم را در چشمانش زیاد دیدیم ولی از زبانش هرگز نشنیدم …!!!
* * ** * ** * *
به سلامتی پدری که طعم پدر داشتن رو نچشید ،اما واسه خیلی ها پدری کرد!!!
* * ** * ** * *
به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه
میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش ،
اما بچه اش خجالت میکشه به دوستاش بگه این پدرمه !
از بیل گیتس پرسیدن از تو ثروتمند تر هم هست؟
در جواب گفت بله فقط یک نفر.
پرسیدن کی؟
در جواب گفت: سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و تازه اندیشه ی طراحی مایکروسافت
رو تو ذهنم پی ریزی می کردم، در فرودگاهی در نیویورک قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و
روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم
دیدم که پول خورد ندارم و اومدم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش
وقتی این نگاه پر توجه من رو دید گفت این روزنامه مال خودت بخشیدمش به خودت بردار برای خودت.
گفتم: آخه من پول خورد ندارم.
گفت: برای خودت بخشیدمش برای خودت.
سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همون فرودگاه و همون سالن پرواز چشمم به یه مجله خورد
دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همون بچه بهم گفت این مجله رو بردار برا خودت
گفتم: پسرجون چند وقت پیش یه روزنامه بهم بخشیدی.هرکسی میاد اینجا دچار این مسئله میشه بهش میبخشی؟!
پسره گفت: آره من دلم میخواد ببخشم از سود خودمه که میبخشم
به قدری این جمله و نگاه پسر تو ذهن من مونده که خدایا این برمبنای چه احساسی اینا رو میگه.
زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم و جبران گذشته رو بکنم.
گروهی تشکیل دادم بعد از 19 سال گفتم که برید و اونی که در فلان فرودگاه روزنامه میفروخت رو پیدا کنید. یک ماه و نیم مطالعه کردند و متوجه شدند یک فرد سیاه پوسته که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردن اداره.
ازش پرسیدم: من رو میشناسی.
گفت : بله، جناب عالی آقای بیلگیتس معروفید که دنیا میشناسدتون.
گفتم: سالها پیش زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه میفروختی من یه همچین صحنه ای از تو دیدم
گفت: که طبیعیه. این حس و حال خودم بود
گفتم: میدونی چه کارت دارم؟ میخوام اون محبتی که به من کردی رو جبران کنم
گفت: چطوری؟
گفتم: هر چیزی که بخوای بهت میدم
این جوونه مرتب میخندید وقتی با من صحبت میکرد
پسر سیاه پوست گفت: هر چی بخوام بهم میدی؟
گفتم: هرچی که بخوای
گفت: هر چی بخوام؟
گفتم: آره هر چی که بخوای بهت میدم من به 50 کشور افریقایی وام دادم به اندازه تمام اونا به تو میبخشم
گفت: آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی
پرسیدم: واسه چی نمیتونم جبران کنم؟
پسر سیاه پوست گفت: فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو
بخشیدم ولی تو تو اوج داشتنت میخوای به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمیکنه
بیل گیتس میگه همواره احساس میکنم ثروتمند تر از من کسی نیست جز این جوان 32
ساله مسلمان سیاه پوست....
به سلامتیه پاک کن که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه
به سلامتیه اونایی که اگه صد لایه ایزوگامشون هم بکنن بازم معرفت ازشون چیکه
میکنه.
به سلامتيه اونايي كه دوسشون داريم و نميفهمن ... آخرشم دق ميدن
مارو
به سلامتیه رفیقی که تو رفاقت کم نذاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم
نیاره
به سلامتيه هر چي بچه باحاله
که اينا رو علم کرد:
درخت: نه به خاطر ميوهش، به خاطر سايهش
ديوار: نه به خاطر بلنديش، واسه
اينكه هيچوقت پشت آدم رو خالي نميكنه
دريا: نه به خاطر بزرگيش
واسه يكرنگيش
سايه: كه هيچوقت آدم رو تنها
نميذاره
این داستانی که آقای فلاح شروع کردن ادامه دارد...


دوباره شب قدر، دوباره راز و نیاز، دوباره گریه و دوباره داستان غربت، داستان غربت یک مرد، داستان غربت علی. داستانی که تا همیشه ی تاریخ چشم انسان را گریان کرد و داغ حسرت بر دل او نهاد.
امشب همان شب است. به ظاهر شب شکافته شدن فرق سر یک انسان و در واقع شب شکافته شدن تار و پود انسانیت و انسان از هم.
و چه تلاقی شگفتی است، تلاقی شب قدر، شب ضربت خوردن علی. گویی خدا اینگونه خواسته تا شب قدر، قدر بیش تری پیدا کند و بیش تر در ذهن ها بماند یا شاید هم این اتفاق پیش آمده تا علی قدر و عظمتی بیش تر یابد.
امشب دلم می شنود صدای طنین ناله های علی را در گوش چاه و صدای گریه های حسن وحسین را بر بالین پدر و از یک گوشه صدای انسانیت را می شنوم که در سوگ از دست دادن بزرگترین داشته اش سیاه پوش شده است و با چشمان پر شده از اشک به راه آخرتش بدرقه می کند و علی همان بیقرار دیدار، با لبخند به استقبال مرگ می رود و با فریاد ((فزتُ و ربّ الکعبه)) لرزه بر اندام آسمان و زمین می اندازد.
علی جان! مبارکت باد منزلگاه جدیدت؛ مبارکت باد دیدار معشوق و مبارکت باد رستگاری.
اینک با دامنی پر از خوب ترین گوهر های زمانه، دستی پر از زیبا ترین زیور های زمین آمده ام تا همه را، هر چه اندوخته ام به معبد پاک تو ای الهه مهر ، مهراوه قدسی من ، وقف کنم .
من از معراج آسمان ها می آیم.
هه طبقات آسمان را گشته ام .
در دل ستاره باران نیمه شب های روشن و مهربان تابستان ، بر جاده کهکشان، تاخته ام .ّ
صحرای ابدیت را درنوردیده ام.
بال بر بال فرشتگان، در فضای پاک ملکوت شنا کرده ام .
با خدایان، ایزدان، امشاسپندان، با همه الهه های زیبای آسمان ، با همه ارواح جاویدی که در نیروانای روشن و بی وزش آرام یافته اند، آشنا بوده ام.
از هر جا ، از هر یک، یادی ، یادگاری برایت هدیه آورده ام.
از سیمای هر کدام، زیباترین خط را ربوده ام.
از اندام هر یک ، نازنین طرح را گرفته ام.
از هر گلی ، افقی ، دریایی ، آسمانی ، چشم اندازی ، رنگی دزدیده ام ، و با دست و دامنی پر از خط ها و رنگ ها و طرح های آن سوی این آسمان زمینی، از معراج نیم شبان تنهایی ، به دامان مهربان تو ای دامن حریر مهتاب شب های زندگی سیاه من فرود آمده ام. نشسته ام تا ودیعه ها که از آسمان ها آورده ام در دامن تو ریزم.
ای خوبی خوب! آیینه مهر!
دکتر علی شریعتی

دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد،
آدمی را همواره در پی گم شده اش،
ملتهبانه به هر سو می کشاند.
خدا، آزادی، هنر و دوست،
در بیابان طلب بر سر راهش منتظرند
تا او کوزه ی خالی خویش را
از آب کدامین چشمه پر خواهد کرد؟
دکتر علی شریعتی
نلسون ماندلا
وجان دوست صمیمی جک در سر راه مسافرتشان به منهتن، پس از سفارش صبحانه در رستوران به جک
گفت: یک لحظه منتظر باش می روم یک روزنامه بخرم. ۵ دقیقه بعد جان با دست خالی برگشت. در حالی که غرغر می کرد- با ناراحتی خودش را روی صندلی انداخت.
جک از او پرسید: چی شده؟؟؟
جان جواب داد: “به روزنامه فروشی رو به رو رفتم. یک روزنامه صبح برداشتم و ده دلار به صاحب دکه دادم.
منتظر بفیه پول بودم اما او به جای این که پولم را برگرداند روزنامه را هم از بغلم درآورد.
به من گفت الان سرم خیلی شلوغ است و نمیتوانم برای کسی پول خرد کنم. فکر کرد من به بهانه خریدن
یک روزنامه میخواهم پولم را خرد کنم. واقعم عصبانی شدم…”
جان در تمام مدت
خوردن صبحانه از صاحب روزنامه فروشی شکایت میکرد و غر میزد که او مرد بیادبی
است .جک در حالی که دوستش را دلداری میداد ٰ حرفی نمی زد.
بعد از صبحانه به جان گفت که یک لحظه منتظر باشد و بعد خودش به همان روزنامه فروشی رفت…
وقتی به آنجا رسید، با لبخندی به صاحب روزنامه فروشی گفت: “آقا، ببخشید، اگر ممکن است
کمکی به من کنید. من اهل اینجا نیستم. میخواهم نیویورک تایمز بخرم اما پول خرد ندارم. فقط
یک ده دلاری دارم. معذرت میخواهم، میبینم که سرتان شلوغ است و وقتتان را میگیرم.”
صاحب روزنامه فروشی در حالی که به کارش ادامه میداد یک روزنامه به جک داد و گفت: “بیا،
قابل نداره. هر وقت پول خرد داشتی، پولش را به من بده.”
وقتی که جک با غنیمت جنگیاش برگشت، جان در حالی که از تعجب شاخ درآورده بود پرسید:
“مگر یک نفر دیگر به جای صاحب روزنامه فروشی درآنجا بود؟”
جک خندید و به دوستش گفت: “دوست عزیزم، اگر قبل از هر چیز دیگران را درک کنی، به آسانی
میبینی که دیگران هم تو را درک خواهند کرد ولی اگر همیشه منتظر باشی که دیگران درکت
کنند، خوب، دیگران همیشه به نظرت بیمنطق میرسند. اگر با درک شرایط مردم از آنها
تقاضایی بکنی، به راحتی برآورده میشود.”
جاذبه سیب ، آدم را به زمین زد و جاذبه زمین ، سیب را . فرقی نمیکند؛
سقوط ، سرنوشت دل دادن به هر جاذبه ای غیر از خداست
به جاذبه ای می اندیشم که پروازم میدهد ،

ارزش یک روز را دانشجویی که یک ترم درس نخونده و فرداش امتحان داره میدونه!!!
رییس مرکز سنجش آموزش پزشکی از اعلام نتایج اولیه آزمون دکترای حرفهای فیزیوتراپی (DPT) سال تحصیلی 92-91 خبر داد.
غلامرضا حسن زاده در گفتوگو با خبرنگار دانشگاهی خبرگزاری دانشجویان ایران( ایسنا)، با اشاره به اعلام نتایج مرحله اول آزمون دکترای حرفهای فیزیوتراپی از طریق سایت مرکز سنجش آموزش پزشکی به نشانی sanjeshp.ir، گفت: در نخستین دوره آزمون دکترای حرفهای فیزیوتراپی 144 نفر شرکت کردهاند که اسامی 31 نفر قبولشده در مرحله اول اعلام شده است.
وی با اشاره به برگزاری آزمون مرحله دوم (مصاحبه) در روزهای اول و دوم اردیبهشت ماه در سالن اجتماعات وزارت بهداشت، اظهارکرد: آزمون مرحله دوم شامل بررسی تواناییهای علمی و قدرت انتقال مطالب و ارائه سوابق آموزشی و پژوهشی و تجارب حرفهای است.
رییس مرکز سنجش آموزش پزشکی افزود: داوطلبان باید اصل مدرک مستند دال بر سوابق آموزشی، پژوهشی و تجارب حرفهای خود را جهت ارائه به هیات مصاحبه کننده به همراه داشته باشند و نسخهای از آن را به صورت سی دی در اختیار دستاندرکاران قرار دهند.
وی با تاکید بر اینکه غیبت یا عدم شرکت داوطلبان در آزمون مرحله دوم به هر دلیل به منزله انصراف است، خاطرنشان کرد: همچنین انجام مصاحبه مجدد برای این داوطلبان امکانپذیر نیست.
حسنزاده در خصوص ظرفیت پذیرش نهایی برای نخستین دوره آزمون دکترای حرفهای فیزیوتراپی، گفت: ظرفیت پذیرش این دوره از آزمون 15 نفر است که فقط در دانشگاه علوم پزشکی تهران پذیرش میشوند.
بر اساس این گزارش، اولین دوره آزمون دکترای حرفهای فیزیوتراپی 28 دی ماه سال گذشته با رقابت 144 داوطلب برگزار شد.






هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!
عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!
چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!
رژیم اشغالگر صهیونیستی: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و تروریستی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان و نزول گیر و ربا خوار به دنیا می آید!
پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!
انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!
آفریقا: فکر نکنم تو آفریقا هم با وجود فقر و گرسنگی که بیداد میکنه سلف دانشگاهاشون کنسرو لوبیا و جوجه ی نپخته بده .
ایران: ! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! (فهمیدین به منم بگین) او چت می کند! خیابان متر می کند، ودر یک کلام عشق و حال می کند! همه کار می کند جز اینکه درس بخواند نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است! از من می شنوین بی خیال دانشگاه بشین بهتره (تفریحات بهتر و کم دردسرتر هست)