عشق

ایمــان بیاور تـو به عــشق..

 

ایمــان بی عشـــق

اسارت در دیگران است

و عشـــق بی ایمــان

اسارت در خـــود

 

 " علی شــریعتی "


نقل قول

کارگاه ها ی جانبی اولین سمینار درمانهای دستی و تمرین درمانی

 

عنوان کارگاه

مدرس

تاریخ برگزاری

ساعت

ظرفیت

هزینه ثبت نام

دوره مقدماتی Dry Needling

دکتر علی‌رضایی

دکتر امیرمسعودعرب

فیزیوتراپیست بهرامیان

۹۲/۷/۱۱

۹۲/۷/۱۲

۱۰-۱۶

۸-۱۶

۶۰ نفر

۱۵۰۰۰۰۰ ریال

تفسیر MRI و رادیوگرافی شانه

دکتر امیر احمدی

۹۲/۷/۱۱

۱۰-۱۷

۴۰ نفر

۱۰۰۰۰۰۰ ریال

Kinesio Taping

دکتر امین نوروزی

۹۲/۷/۱۱

۱۰-۱۵

۴۰ نفر

۸۰۰۰۰۰ ریال

تکنیکهای Neuromobilization در کمردرد

دکتر قدمعلی طالبی

۹۲/۷/۱۱

۱۰-۱۷

۴۰ نفر

۱۰۰۰۰۰۰ ریال

ارزیابی و درمان دستی اختلالات Thoracic Spine

دکتر نادر معروفی

۹۲/۷/۱۲

۸-۱۲

۴۰ نفر

۸۰۰۰۰۰ ریال

تمرین درمانی در همی پلژی

دکتر نورالدین نخستین انصاری

۹۲/۷/۱۲

۸-۱۲

۴۰ نفر

۹۰۰۰۰۰ ریال

همراه با DVD آموزشی

Muscle Energy Technique

در دیسفانکشن‌های لگن

دکتر محمد اکبری

۹۲/۷/۱۲

۸-۱۲

۴۰ نفر

۸۰۰۰۰۰ ریال

Evidence Based Physical Therapy

پروفسورمحمدعلی محسنی

۹۲/۷/۱۲

۱۳-۱۷

۴۰ نفر

۸۰۰۰۰۰ ریال

ارزیابی و درمان دستی اختلالات سر و گردن

دکتر امیرمسعود عرب

۹۲/۷/۱۲

۱۳-۱۷

۴۰ نفر

۸۰۰۰۰۰ ریال

Active Release Technique

دکتر سیدمجید حسینی

۹۲/۷/۱۲

۱۳-۱۷

۴۰ نفر

۸۰۰۰۰۰ ریال

Harmonic Technique

دکتر بهنام اخباری

۹۲/۷/۱۲

۱۳-۱۷

۴۰ نفر

۸۰۰۰۰۰ ریال

اولین سمینار درمان های دستی و تمرین درمانی

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

e1649fea66832dc352bc79821757de0a-425.jpeg4 (8).jpg

بشکن سبوی باده را    مستی تویی مستی تویی 

در این سرای نیستی   هستی تویی هستی تویی 

قول

من قول می دهم دیگر چشمانم را به روی آسمان نبندم

من قول کی دهم دیگر از نردبان دل کسی بالا نروم

من قول می دهم که دیگر سرزده وارد دل کسی نشوم

توهم فقط ۱ قول بده خدای من :

یک شب سرزده به خوابم بیایی!!!!

چی بگم...

به سلامتی پدر…!

به سلامتی اون پدری که هنگام تراشیدن موی کودک مبتلا به سرطانش گریه ی فرزندش رو دید
ماشین رو داد به دستش در حالی که چشمانش پر از گریه بود گفت : حالا تو موهای منو بتراش !

* * ** * ** * *

به سلامتی پدری که نمی توانم را در چشمانش زیاد دیدیم ولی از زبانش هرگز نشنیدم …!!!

* * ** * ** * *

به سلامتی پدری که طعم پدر داشتن رو نچشید ،اما واسه خیلی ها پدری کرد!!!

* * ** * ** * *

به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش ،
اما بچه اش خجالت میکشه به دوستاش بگه این پدرمه !

 

دلنوشته های مردم با شهدا

 

ثروتمند تر ...

 

از بیل گیتس پرسیدن از تو ثروتمند تر هم هست؟

در جواب گفت بله فقط یک نفر.

پرسیدن کی؟

در جواب گفت: سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و تازه اندیشه ی طراحی مایکروسافت

رو تو ذهنم پی ریزی می کردم، در فرودگاهی در نیویورک قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و

 روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم

 دیدم که پول خورد ندارم و اومدم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش

 وقتی این نگاه پر توجه من رو دید گفت این روزنامه مال خودت بخشیدمش به خودت بردار برای خودت.

گفتم: آخه من پول خورد ندارم.

 گفت: برای خودت بخشیدمش برای خودت.

 

سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همون فرودگاه و همون سالن پرواز چشمم به یه مجله خورد

 دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همون بچه بهم گفت این مجله رو بردار برا خودت 

گفتم: پسرجون چند وقت پیش یه روزنامه بهم بخشیدی.هرکسی میاد اینجا دچار این مسئله میشه بهش میبخشی؟!

پسره گفت: آره من دلم میخواد ببخشم از سود خودمه که میبخشم

 

به قدری این جمله و نگاه پسر تو ذهن من مونده که خدایا این برمبنای چه احساسی اینا رو میگه.

زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم و جبران گذشته رو بکنم.

گروهی تشکیل دادم بعد از 19 سال گفتم که برید و اونی که در فلان فرودگاه روزنامه میفروخت رو پیدا کنید. یک ماه و نیم مطالعه کردند و متوجه شدند یک فرد سیاه پوسته که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردن اداره.

ازش پرسیدم: من رو میشناسی.

 گفت : بله، جناب عالی آقای بیلگیتس معروفید که دنیا میشناسدتون.

گفتم: سالها پیش زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه میفروختی من یه همچین صحنه ای از تو دیدم

گفت: که طبیعیه. این حس و حال خودم بود

گفتم: میدونی چه کارت دارم؟ میخوام اون محبتی که به من کردی رو جبران کنم

گفت: چطوری؟

گفتم: هر چیزی که بخوای بهت میدم

این جوونه مرتب میخندید وقتی با من صحبت میکرد

پسر سیاه پوست گفت: هر چی بخوام بهم میدی؟

گفتم: هرچی که بخوای

گفت: هر چی بخوام؟

گفتم: آره هر چی که بخوای بهت میدم من به 50 کشور افریقایی وام دادم به اندازه تمام اونا به تو میبخشم

گفت: آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی

پرسیدم: واسه چی نمیتونم جبران کنم؟

پسر سیاه پوست گفت: فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو

بخشیدم ولی تو تو اوج داشتنت میخوای به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمیکنه

بیل گیتس میگه همواره احساس میکنم ثروتمند تر از من کسی نیست جز این جوان 32

ساله مسلمان سیاه پوست....

 

چی بگم...

اگه ما بچه ها لیوان بشکنیم .... ای دست و پا چلفتی
-اگه مامانه بشکنتش .... قضا بلا بود
-اگه باباهه بشکنتش .... این لیوان اینجا چیکار میکنه؟؟؟

به سلامتیه همه مامان باباها و بچه های چلفتی

 



به سلامتیه پاک کن که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه

  

به سلامتیه اونایی که اگه صد لایه ایزوگامشون هم بکنن بازم معرفت ازشون چیکه میکنه.


به سلامتيه اونايي كه دوسشون داريم و نميفهمن ... آخرشم دق ميدن مارو



به سلامتیه رفیقی که تو رفاقت کم نذاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره

 

 به سلامتيه هر چي بچه باحاله که اينا رو علم کرد:

درخت: نه به خاطر ميوه‌ش، به خاطر سايه‌ش

ديوار: نه به خاطر بلنديش، واسه اينكه هيچوقت پشت آدم رو خالي نميكنه

دريا: نه به خاطر بزرگيش واسه يك‌رنگيش

سايه: كه هيچوقت آدم رو تنها نميذاره

 

 

                                                          این داستانی که آقای فلاح شروع کردن ادامه دارد...

 

اسکل واقعی!!!


عکاس باشی...


 

خداحافظ ماه خدا


خداحافظ ماه پاکی و صفا و صداقت؛ ماه لحظه‌های بی‌بدیل آمرزش سحری و ثانیه‌های بی‌بازگشت استجابت افطار.

خداحافظ‌ ای ماهی که در آن دست شیطان بسته و راه ‌گناه بسته بود.

خداحافظ ‌ای ماهی که در آن روزه‌داران از آتش جهنم در امان بودند و صدای آرامش‌بخش بهشتیان جان مؤمنان را می‌نواخت.

خداحافظ شب‌های دل‌انگیز قدر که ملائک الهی، آسمان، برای ادراک آن‌‌ رها می‌کردند و به زمین می‌آمدند.

خداحافظ ابوحمزه، افتتاح، جوشن کبیر و صغیر، خداحافظ، مکارم‌الاخلاق.

خداحافظ قرآن‌های بر سر، بک یا الله، بمحمد، بعلی، بفاطمه، بالحسن، بالحسین...‌بالحجه.

خداحافظ، محراب خونین، سجادهٔ رنگین، پیشانی شکافته.

خداحافظ، کودک یتیم، بیوهٔ تنها، کوفهٔ بی‌پدر.

خداحافظ ‌ای رمضان.

تو می‌روی ‌ای ماه خوب خدا؛ ‌ای برکت و رحمت بر مؤمنان‌ و ما امیدوار به روزی هستیم که در پایان یک ماه روزه‌داری و در قلهٔ یک ماه بندگی به آن رسیده‌ایم؛ با چشمانی اشک‌بار از وداع با تو.

و تنها تسلایمان عیدی است که خدا برای پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و اهل بیتش و مسلمین روزه‌دار قرار داده است.

عید فطر، زیبا‌ترین عید بندگی است. روز تبریک به تمام آنانی است که یک ماه به فرمان خدای خویش در تمام خواستن‌ها و لذت‌ها چشم پوشیدند تا دل به رضایت دوست بگشایند و محبت محبوب کسب نمایند.

عید فطر، عید بندگان خاص خداست؛ عید آنانی است که با خود عهد بستند تا همیشه معنویت رمضان با خویش داشته باشند و با کریم اهل بیت، هدیهٔ ویژهٔ خدا در این ماه و کشتهٔ در محراب آن پیمان بسته‌اند که یتیمان و بی‌پناهان و مستضعفان را هرگز فراموش نکنند و به یاد آن‌ها انبان‌های بر دوش را زمین نگذارند. آنان که با امام عصر خویش‌ پیمان می‌بندند که آماده و پا به رکاب او باشند، تا به همراهش انتقام همهٔ عدالت‌خواهان و مظلومان و شهیدان، به ویژه سید و سالار شهیدان را از ظالمان بگیرند.


منبع: tabnak.ir

شب قدر

دوباره شب قدر، دوباره راز و نیاز، دوباره گریه و دوباره داستان غربت، داستان غربت یک مرد، داستان غربت علی. داستانی که تا همیشه ی تاریخ چشم انسان را گریان کرد و داغ حسرت بر دل او نهاد.

امشب همان شب است. به ظاهر شب شکافته شدن فرق سر یک انسان و در واقع شب شکافته شدن تار و پود انسانیت و انسان از هم.

و چه تلاقی شگفتی است، تلاقی شب قدر، شب ضربت خوردن علی. گویی خدا اینگونه خواسته تا شب قدر، قدر بیش تری پیدا کند و بیش تر در ذهن ها بماند یا شاید هم این اتفاق پیش آمده تا علی قدر و عظمتی بیش تر یابد.

امشب دلم می شنود صدای طنین ناله های علی را در گوش چاه و صدای گریه های حسن وحسین را بر بالین پدر و از یک گوشه صدای انسانیت را می شنوم که در سوگ از دست دادن بزرگترین داشته اش سیاه پوش شده است و با چشمان پر شده از اشک به راه آخرتش بدرقه می کند و علی همان بیقرار دیدار، با لبخند به استقبال مرگ می رود و با فریاد ((فزتُ و ربّ الکعبه)) لرزه بر اندام آسمان و زمین می اندازد.

علی جان! مبارکت باد منزلگاه جدیدت؛ مبارکت باد دیدار معشوق و مبارکت باد رستگاری.

ای خوبی خوب!

 

اینک با دامنی پر از خوب ترین گوهر های زمانه، دستی پر از زیبا ترین زیور های زمین آمده ام تا همه را، هر چه اندوخته ام به معبد پاک تو ای الهه مهر ، مهراوه قدسی من ، وقف کنم .

من از معراج آسمان ها می آیم.

هه طبقات آسمان را گشته ام .

در دل ستاره باران نیمه شب های روشن و مهربان تابستان ، بر جاده کهکشان، تاخته ام .ّ

 صحرای ابدیت را درنوردیده ام.

بال بر بال فرشتگان، در فضای پاک ملکوت شنا کرده ام .

با خدایان، ایزدان، امشاسپندان، با همه الهه های زیبای آسمان ، با همه ارواح جاویدی که در نیروانای روشن و بی وزش آرام یافته اند، آشنا بوده ام.

از هر جا ، از هر یک، یادی ، یادگاری برایت هدیه آورده ام.

از سیمای هر کدام، زیباترین خط را ربوده ام.

از اندام هر یک ، نازنین طرح را گرفته ام.

از هر گلی ، افقی ، دریایی ، آسمانی ، چشم اندازی ، رنگی دزدیده ام ، و با دست و دامنی پر از خط ها و رنگ ها و طرح های آن سوی این آسمان زمینی، از معراج نیم شبان تنهایی ، به دامان مهربان تو ای دامن حریر مهتاب شب های زندگی سیاه من فرود آمده ام. نشسته ام تا ودیعه ها که از آسمان ها آورده ام در دامن تو ریزم.

ای خوبی خوب! آیینه مهر!

 

                                                                             دکتر علی شریعتی

 

طنزی به رنگ انیشتن!!!!

cid:1.3748279139@web120002.mail.ne1.yahoo.com
 
 
معروف است که یک بار اینشتین در امریکا با قطار در حال مسافرت بوده که مامور قطار برای دیدن بلیط سر می رسد اما اینشتین هر چه که می گردد بلیط را پیدا نمی کند. مامور که این وضع را می بیند از کوپه او دور می شود در حالی که می گوید "حضرت استاد ، کیست که شما را نشناسد و یا شک کند شما بلیط نگرفته اید. نیازی به نشان دادن بلیط نیست". اینشتین سری به نشانه تشکر تکان می دهد. مامور بعد از تمام کردن کوپه های دیگر این واگن ، نگاهی به عقب می اندازد اما متوجه می شود اینشتین همچنان در حال گشتن است. برمی گردد و می گوید : "پروفسور اینشتین ، گفتم که شما را می شناسم و نیازی به بلیط نیست ، چرا بازهم نگرانید؟" اینشتین جواب می دهد : "اینهائی که گفتی خودم هم می دانم ، دنبال بلیط هستم ببینم به کجا دارم می روم"!!!!

شیراز در آستانه جشن بزرگ روز فیزیوتراپی

زیبا...

روی پرده خانه کعبه این آیه از قرآن حک شده که:
«نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــیمُ»   بندگانم را آگاه کن که من بخشنده مهربانم.


 

کدام چشمه؟؟؟؟

دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد،

آدمی را همواره در پی گم شده اش،

ملتهبانه به هر سو می کشاند.

خدا، آزادی، هنر و دوست،

در  بیابان طلب بر سر راهش منتظرند

تا او کوزه ی خالی خویش را

از آب کدامین چشمه پر خواهد کرد؟

 

                                                                       دکتر علی شریعتی

 

از خدا پرسیدم: خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟
خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،
با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو.
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن.
زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنید .


                    

                                                                                                                          نلسون ماندلا

لبخند زندگی

وجان دوست صمیمی جک در سر راه مسافرتشان به منهتن، پس از سفارش صبحانه در رستوران به جک

گفت: یک لحظه منتظر باش می روم یک روزنامه بخرم. ۵ دقیقه بعد جان با دست خالی برگشت. در حالی که غرغر می کرد- با ناراحتی خودش را روی صندلی انداخت.

جک از او پرسید: چی شده؟؟؟

جان جواب داد: “به روزنامه فروشی رو به رو رفتم. یک روزنامه صبح برداشتم و ده دلار به صاحب دکه دادم.

منتظر بفیه پول بودم اما او به جای این که پولم را برگرداند روزنامه را هم از بغلم درآورد.

به من گفت الان سرم خیلی شلوغ است و نمی‌توانم برای کسی پول خرد کنم. فکر کرد من به بهانه خریدن

یک روزنامه می‌خواهم پولم را خرد کنم. واقعم عصبانی شدم…”

جان در تمام مدت خوردن صبحانه از صاحب روزنامه فروشی شکایت می‌کرد و غر می‌زد که او مرد بی‌ادبی  است .جک در حالی که دوستش را دلداری میداد ٰ حرفی نمی زد.

بعد از صبحانه به جان گفت که یک لحظه منتظر باشد و بعد خودش به همان روزنامه فروشی رفت…

وقتی به آنجا رسید، با لبخندی به صاحب روزنامه فروشی گفت: “آقا، ببخشید، اگر ممکن است

کمکی به من کنید. من اهل اینجا نیستم. می‌خواهم نیویورک تایمز بخرم اما پول خرد ندارم. فقط

یک ده دلاری دارم. معذرت می‌خواهم، می‌بینم که سرتان شلوغ است و وقتتان را می‌گیرم.”

صاحب روزنامه فروشی در حالی که به کارش ادامه می‌داد یک روزنامه به جک داد و گفت: “بیا،

قابل نداره. هر وقت پول خرد داشتی، پولش را به من بده.”

وقتی که جک با غنیمت جنگی‌اش برگشت، جان در حالی که از تعجب شاخ درآورده بود پرسید:

“مگر یک نفر دیگر به جای صاحب روزنامه فروشی درآنجا بود؟”

جک خندید و به دوستش گفت: “دوست عزیزم، اگر قبل از هر چیز دیگران را درک کنی، به آسانی

می‌بینی که دیگران هم تو را درک خواهند کرد ولی اگر همیشه منتظر باشی که دیگران درکت

کنند، خوب، دیگران همیشه به نظرت بی‌منطق می‌رسند. اگر با درک شرایط مردم از آنها

تقاضایی بکنی، به راحتی برآورده می‌شود.”

جاذبه و پرواز

               جاذبه سیب ، آدم را به زمین زد و جاذبه زمین ، سیب را . فرقی نمیکند؛                

سقوط ، سرنوشت دل دادن به هر جاذبه ای غیر از خداست

به جاذبه ای می اندیشم که پروازم میدهد ،

 

 

خدا ...
منبع: اینجا میان توانبخشان

In Life, Do not Forget ...

To travel

 

...To read


...To be a child

 

.....To be creative
 

...To have a friend


...And...you've got another way of seeing
 

...To ... visit friends/ relatives more often
 

...To enjoy...


...To have a sense of humor


...To love a song


...To love life
 

...TO LOVE!!!
 
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.
به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
 
زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند.
به آرامی آغاز به مردن می‌كنی

اگر برده عادات خود شوی،
اگر همیشه از یك راه تكراری بروی،
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی،
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.
تو به آرامی آغاز به مردن میكنی

اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چیزهایی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌كنند،
دوری كنی.
تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی

اگر هنگامی كه با شغلت‌ شاد نیستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی،
كه حداقل یك بار در تمام زندگیت ورای مصلحت‌اندیشی بروی.

امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نكن

گنج...

تصور کنید بانکی دارید که در آن هر روز صبح ۸۶۴۰۰ تومان به حساب شما واریز میشود و تا آخر شب فرصت دارید تا همه پولها را خرج کنید چون آخر وقت حساب خود به خود خالی میشود. .....

در این صورت شما چه خواهید کرد؟؟؟؟

 هر کدام از ما یک چنین بانکی داریم: بانک زمان. هر روز صبح، در بانک زمان شما ۸۶۴۰۰ ثانیه اعتبار ریخته میشود و آخر شب این اعتبار به پایان میرسد. هیچ برگشتی نیست و هیچ مقداری از این زمان به فردا اضافه نمیشود.
ارزش یک سال را دانش آموزی که مردود شده میداند.
ارزش یک ماه را مادری که فرزندی نارس به دنیا آورده میداند،
ارزش یک هفته را سردبیر یک هفته نامه میداند،
ارزش یک روز را دانشجویی که یک ترم درس نخونده و فرداش امتحان داره میدونه!!!

ارزش یک ساعت را عاشقی که انتظار معشوق را میکشد،
ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جا مانده،
و ارزش یک ثانیه را آنکه از تصادفی مرگبار جان به در برده، میداند.
هر لحظه گنج بزرگی است، گنجتان را مفت از دست ندهید، باز به خاطر بیاورید که زمان به خاطر هیچکس منتظر نمیماند.
دیروز به تاریخ پیوست.
فردا معما است.
و
امروز هدیه است...

اعلام ظرفیت پذیرش اولین دوره آزمون دکترای حرفه‌ای فیزیوتراپی

رییس مرکز سنجش آموزش پزشکی از اعلام نتایج اولیه آزمون دکترای حرفه‌ای فیزیوتراپی (DPT) سال تحصیلی 92-91 خبر داد.

غلامرضا حسن زاده در گفت‌وگو با خبرنگار دانشگاهی خبرگزاری دانشجویان ایران( ایسنا)، با اشاره به اعلام نتایج مرحله اول آزمون دکترای حرفه‌ای فیزیوتراپی از طریق سایت مرکز سنجش آموزش پزشکی به نشانی sanjeshp.ir، گفت: در نخستین دوره آزمون دکترای حرفه‌ای فیزیوتراپی 144 نفر شرکت کرده‌اند که اسامی 31 نفر قبول‌شده در مرحله اول اعلام شده است.

وی با اشاره به برگزاری آزمون مرحله دوم (مصاحبه) در روزهای اول و دوم اردیبهشت ماه در سالن اجتماعات وزارت بهداشت، اظهارکرد: آزمون مرحله دوم شامل بررسی توانایی‌های علمی و قدرت انتقال مطالب و ارائه سوابق آموزشی و پژوهشی و تجارب حرفه‌ای است.

رییس مرکز سنجش آموزش پزشکی افزود: داوطلبان باید اصل مدرک مستند دال بر سوابق آموزشی، پژوهشی و تجارب حرفه‌ای خود را جهت ارائه به هیات مصاحبه کننده به همراه داشته باشند و نسخه‌ای از آن را به صورت سی دی در اختیار دست‌اندرکاران قرار دهند.

وی با تاکید بر اینکه غیبت یا عدم شرکت داوطلبان در آزمون مرحله دوم به هر دلیل به منزله انصراف است، خاطرنشان کرد: همچنین انجام مصاحبه مجدد برای این داوطلبان امکانپذیر نیست.

حسن‌زاده در خصوص ظرفیت پذیرش نهایی برای نخستین دوره آزمون دکترای حرفه‌ای فیزیوتراپی، گفت: ظرفیت پذیرش این دوره از آزمون 15 نفر است که فقط در دانشگاه علوم پزشکی تهران پذیرش می‌شوند.

بر اساس این گزارش، اولین دوره آزمون دکترای حرفه‌ای فیزیوتراپی 28 دی ماه سال گذشته با رقابت 144 داوطلب برگزار شد.

دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت:
مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش.
بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندی زد و گفت:
چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می‌دی، می‌تونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری.
ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات‌ها خجالت می‌کشه گفت: "دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت شکلات هاتو بردار"
دخترک پاسخ داد: "عمو! نمی‌خوام خودم شکلاتها رو بردارم، نمی‌شه شما بهم بدین؟ "
بقال با تعجب پرسید:
چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می‌کنه؟
و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!

پی‌نوشت:
داشتم فکر میکردم حواسمون به‌اندازه یه بچه کوچولو هم جمع نیس که بدونیم ومطمئن باشیم که اونی كه خدا به ما ميده از مشت ما بزرگتره!!!

عجب مملکتی...

به گزارش خبرنگار بهداشت ودرمان باشگاه خبرنگاران وزیر بهداشت  ۱۹ فروردین در جلسه شورای گسترش در وزارت بهداشت از منحل شدن ادغام دو دانشگاه علوم پزشکی ایران و علوم پزشکی تهران خبر داد.
 
بنا به این گزارش :دانشگاه علوم پزشکی ایران مجدد تشکیل خواهد شد . خبرهای تکمیلی در این زمینه متعاقبا اعلام می شود.

دانشجو در کشور های مختلف

ژاپن: به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!

مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!



چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!


رژیم اشغالگر صهیونیستی: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و تروریستی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان و نزول گیر و ربا خوار به دنیا می آید!

پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!

انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!

آفریقا: فکر نکنم تو آفریقا هم با وجود فقر و گرسنگی که بیداد میکنه سلف دانشگاهاشون کنسرو لوبیا و جوجه ی نپخته بده .


ایران:
! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! (فهمیدین به منم بگین) او چت می کند! خیابان متر می کند، ودر یک کلام عشق و حال می کند! همه کار می کند جز اینکه درس بخواند نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است! از من می شنوین بی خیال دانشگاه بشین بهتره (تفریحات بهتر و کم دردسرتر هست)


آنگاه که...


آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
می خواهم بدانم،
دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای
خوشبختی خودت دعا کنی؟

پیام دبیر انجمن فیزیوتراپی ایران در خصوص انتخابات نظام پزشکی

بنام خدا
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
آری به اتفاق جهان می توان گرفت
جمعه چهارم اسفند ماه سال 91 روز رزین دیگری در تاریخ فیزیوتراپی ایران ثبت خواهد شد.جامعه فیزیوتراپی ایران در آستانه 50 سالگی خود شاهد تحول عظیمی است.این تحول نقطه عطفی برای ارتقاء حرفه ای وبدست آوردن جایگاه متعالی در عرصه سلامت خواهد شد انتخابات نظام پزشکی و سپس راه یابی به شورای عالی کمترین مزد جامعه ترقی خواه فیزیوتراپی است .
این دومین دوره ای است که فیزیوتراپیستها نماینده ای در نظام پزشکی و شورای عالی خواهند داشت.برای اینکه این امر تحقق یابد زحمات زیادی از طرف بزرگان این رشته کشیده شده است.آری عضویت در نظام پزشکی به سادگی به دست نیامده است که بتوانیم به سادگی آن را از دست بدهیم.در این دوره تلاش زیادی از طرف گروههای دیگر پروانه دار شده و می شود تا آنها بتوانند حاصل سالها تلاش و زحمت جامعه فیزیوتراپی را از آن خود کنند.غافل از اینکه جامعه فیزیوتراپی به پشتوانه بزرگان و اساتید برجسته خود پس از پنجاه سال به اوج پختگی و بلوغ کامل رسیده و برغم همه سلیقه های متفاوت بر سر منافع حرفه ای و هویت شغلی خود یکدل و هماهنگ می باشند.عملکرد این دوره چه در موقع ثبت نام برای انتخابات نظام پزشکی و چه برای جلوگیری از ریزش آراء و فقط فقط برای ارتقاء رشته خود علارغم داشتن برجستگی و صلاحیت به نفع یکدیگر از خود گذشتگی نشان دادند و اوج این وفاق و همدلی در شهر تهران بود. در جلسه ای که در دفتر انجمن با حضور هیئت مدیره انجمن واعضای هیئت مدیره تهران و سه کاندیدا حضور داشتند جناب آقای فیزیوتراپیست جمال زاده وخانم دکتر مصلی نژاد بنفع آقای فیزیوتراپیست دکترمرتضی حیدری انصراف دادند این دوبرزگوار با این عملشان نشان دادند که چه شخصیت برجسته ای دارند و این الگوی شد برای کل کشور که خبرها حاکی است در اکثر استانها خیلی ازهمکاران با از خود گذشتگی برای رشد و ترقی فیزیوتراپی وحفظ جایگاه خود در نظام پزشکی متحد و یکپارچه شده اند.و برای کسب نمایندگی فقط یک فیزیوتراپیست کاندیدا باقی مانده است.به امید و لطف خداوند متعال روز جمعه شاهد حضور گسترده همه همکاران در پای صندوقهای رای خواهیم بود تا بتوانیم افرادی قوی و توانمند را در نظام پزشکی های سراسر کشور داشته باشیم. ودر گام بعدی با وجود فردی توانا و مقتدر مثل فیزیوتراپیست دکتر مر تضی حیدری بتوانیم زمینه رشد و شکوفایی که در شان فیزیوتراپی می باشد را در عرصه های مختلف مهیا نمائیم و با همت وپشتکار بزرگان جسور و عیرتمند جامعه فیزیوتراپی در ابتدا اجرای شدن دکترای حرفه ای از مقطع کارشناسی وسپس تخصصی شدن فیزیوتراپی را عملی نمائیم .فیزیوتراپی پتانسیل های بسیار زیادی دارد بایستی با یکدلی و پشتکار آنها را بالفعل کنیم .آری آن روز نزدیک است
فیزیو تراپیست هوشنگ امامی
دبیر انجمن فیزیوتراپی ایران
http://www.iran-pta.ir/readnews-75.html