"سیر جوانی"
شادی دنیا دو روز است ای جوان هان که بیداری تو گنج است جان
چون به فردا بگذری مویت سپید ریش و ابرو و سر و رویت سپید
تاب رفتن را کنون داری به دست روز پیری جز عصا ناید به دست
چون بهار عمر بر رویت شکفت سجده بر روی خزان کردن که گفت؟
این بهار عمر نیمی بیش نیست نیم دیگر در خزان باید گریست
سیر این دنیاست سیلی بی امان کس نیابد ایمنی از این و آن
پیر داند ارزش عمر گران پیر ایام خودت باش ای جوان

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۹ ساعت توسط فیزیوتراپیست محمد رضا عباسی
|
«وبلاگ فیزیوتراپیست های ورودی 88 شهید بهشتی »