از بالای این شهر و اتوبانهایش که نگاه کنی کلی آدم را می‌توانی ببینی که سخت مشغولِ جلو زدن از یکدیگر و بعد عقب افتادن از ماشینِ قبلی هستند.

یک مسابقه رالیِ شهری که قرار نیست به آخر برسد و ماشین‌ها یکی‌یکی از خروجی‌های مسیرش بیرون می‌زنند و یکی یکی واردش می‌شوند.

فضایی دیوانه‌وار تر از تمامِ مسابقاتِ رالی که کنسول‌های کامپیوتری خلق می‌کنند تا تو را از شدت هیجانِ خودت بترسانند.

یک مسابقه دیوانه وار بینِ این همه آدم که این همه شتاب دارند و این همه عجله اما نه برای رسیدن، بلکه برای دور شدن از جایی که ایستاده‌اند...

یک بی‌قراریِ پرشتاب و عظیم...

به گمانم ترسناک‌ترین جنبه زندگی در این شهر همین است: سرعتی نه برای رسیدن که برای دور شدن... برای فرار نه «به جایی" که «از جایی»...

شهری پر از آدم‌هایی که جایِ خودشان رو دوست ندارند و از آن بیشتر، از جایی که دیگران اشغال کرده‌اند عذاب می‌کشند...

اما راه حلی هم هست.

اگر از عبورِ جنون‌آمیز این همه اتومبیل از راست و چپِ خود کلافه نشوید و بتوانید در خط میانیِ اتوبان حرکت کنید، ضمنِ این‌که می‌توانید به تمامِ این منظره‌های خوفناکِ بی‌قراری و شتاب لبخند بزنید و چرندهایِ آموزنده شهرداری را با دقت بخوانید،

از غیب نیز ندایی برآمده است که رستگار می‌شوید،

خاصه در این روزها که بازارِ «اعتدال» داغِ داغ است...