دلقک
مردی نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت برای دکتر تعریف کرد.
دکتر گفت به فلان سیرک برو . آنجا دلقکی هست ، اینقدر میخنداندت تا غمت یادت برود .
مرد لبخند تلخی زد و گفت من همان دلقکم...
دکتر گفت به فلان سیرک برو . آنجا دلقکی هست ، اینقدر میخنداندت تا غمت یادت برود .
مرد لبخند تلخی زد و گفت من همان دلقکم...
+ نوشته شده در شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۱ ساعت توسط فیزیوتراپیست راحله درستی
|
«وبلاگ فیزیوتراپیست های ورودی 88 شهید بهشتی »