من در هر ستاره ،در جلوه ی هر مهتاب،

در عمق تیره ی هر شب،

در هر طلوع، در هر غروب،

چشم به راه آمدن توام.

بیا، هر شب بیا!

از ستاره ها نشان مرا بپرس،

از مهتاب سراغ مرا بگیر،

از سکوت کهکشان ها

زمزمه ی مهرجوی مرا با خود بشنو!

بیا، هر شب بیا!

در خلوت هر مهتاب، تنهایم.

در سایه ی هر شب، چشم به راهت گشوده ام.

در پس پرده ی هر ابر، در کمینم.

برسر راه کهکشان، ایستاده ام.

بر ساحل هر افق، منتظرم.

بیا، خورشید که رفت، بیا.

شب را تنها ممان.

تاریکی را بی من ممان.

من آنجا بر تو بیمناکم که با شب تنها نمانی،

با دیو شب تنها نمانی.

دیو شب بی رحم است، گرسنه است، وحشی است،

خطرناک است، وحشتناک است.

پرنده ی معصوم و کوچک من!

آفتاب که رفت پرواز کن،

از روی خاک برخیز،

این خرابه ی غم زده را ترک کن!

 

 

                                                                                دکتر علی شریعتی